حرفهای دلتنگی

بشنو از دل چون حکایت می کند

امید...

هر وقت ناامید شدی به کوه  برو!

 

و فریاد بزن و بگو آیا هنوز امید هست ؟!

 

خواهی شنید :هست ، هست ، هست ...

 

دوستان گلم سلام از این همه دیرکرد معذرت می خوام اما باید بگم اصلا

 

قصد آپ کردن نداشتم یهو متن بالا رو که ملاحظه می کنید به ذهنم رسید

 

و نوشتمش چون با هر بار خوندنش امید تو وجودم زبونه میکشه امیدوارم

 

هیچ وقت امید از دلاتون پر نکشه راستی پیشاپیش

 

میلاد حضرت فاطمه (س) بانوی دو عالم و روز

 

مادر رو به همه ی مادرای دنیا تبریک میگم

 

چون اولا من کادومو به مامانم دادم ثانیا فکر نمی کنم حالا حالاها دیگه

 

آپ کنم راستش وقتشو ندارم یا شاید حوصله شو! نمی دونم به هر حال

 

موندن و رفتن من قطعی نیست البته احتمال رفتنم خیلی بیشتره اما نه

 

برای همیشه !

 

دلم گرفته اصلا نمی دونم چی گفتم (حتما میگین تو کی می فهمی چی می

 

گی!!!) راستش دلتنگم ... فکر نمی کردم کارم به اینجا برسه هنوز هم

 

باورم نمی شه ...

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط اهل دل  | 

وداع...

سلام از همگی بابت این همه دیر کردواقعا معذرت

 

میخوام طاعات همتون قبول ُهمه تونو دوس دارم

 

،خودمم دلم واستون تنگ شده بود

 

اما اصلا وقت نکردم حالا هم این همه

 

دعوام نکنین فقط اومدم بگم

 

تااطلاع ثانوی

 

خزان دلتنگی تعطیل

 

همیشه در پناه حق شاد وخندون باشین

 

پس فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه 6 مهر1386ساعت 6:24 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

متهم تاریخ

تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم :

 

بزرگترین متهم تاریخ کسیه که

 

 

نمی دونه قلبش واسه کی می تپه

 

 

واگه واقعا این جوری باشه من بزرگترین متهم تاریخم وافعا نمی دونم قلبم واسه

 

کی می  تپه نمی خوام زیاد به این موضوع فکرکنم چون وقتی زیادی به یه مسئله ای

 

فکر می کنم  دیوونه می شم وقاطی می کنم وحوصله هیچ کس وهیچی رو ندارم

 

 وبه همین خاطر ترجیح میدم فکر نکنم وسرمو با یه چیزی گرم کنم چون این به نفع

 

 همه است! اگه زیاد فکر کنم هیچی به جز غصه نصیبم نمی شه ویهو همه ی مشکلات

 

رو سرم خراب میشن وباز دوباره فکر تنهایی می افته به جونم واون موقع است که

 

در ودیوار خونه می خوان بخورنم پس به همین خاطر بیخیال فکر واین جور چیزا

 

می شم آخه وقتی زیاد فکر میکنم ورفتارها رو تجزیه وتحلیل میکنم می بینم هیچکی

 

واقعا اونی که هست نیست می دونین چی میگم؟ همه یه جورایی نقاب دارن به قول

 

سیاوش :

 

ای بازیگر گریه نکن ما همه مون  مثل همیم

 

صبحا که از خواب پا می شیم نقاب به صورت می زنیم

 

یکی معلم می شه ویکی میشه خونه به دوش

 

یکی ترانه ساز میشه ، یکی میشه غزل فروش

 

کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتای ماست

 

گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست

 

هر کسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب

 

از رو نوشته حرف نزن رها شو از حیله ی خواب

 

نقش یک دریچه رو رو میله ی قفس بکش

 

برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش

 

کاشکی می شد تو زندگی ما خودمون باشیم وبس

 

تنها برای یک نگاه حتی برای یک نفس

 

تا کی به جای خود ما نقاب ما حرف بزنه

 

تا کی سکوت ورج زدن نقش نمایش منه

 

هر کسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب

 

از رو نوشته حرف نزن رها شو از حیله ی خواب

 

نقش یک دریچه رو رو میله ی قفس بکش

 

برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش

 

می خوام همین ترانه رو روصحنه فریاد بزنم

 

نقابمو پاره کنم جای خودم داد بزنم

 

 

کاش همه خودشون بودن بدون نقاب ونیرنگ ...

 

کاش همه دل دریایی و روح پاک وبی آلایش داشتن...

 

کاش همه خوب بودن وبد بودن معنی نداشت...

 

کاش همه به فکر منفعت خودشون وضرر دیگری نبودن...

 

کاش همه خوشبخت بودن وبدبختی وجود نداشت...

 

کاش هیچ وقت ای کاشی وجود نداشت...

+ نوشته شده در  شنبه 20 مرداد1386ساعت 6:11 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

آرام باشید

 

انسان مانند رودخانه است هر چه عميق تر

 

باشدآرام تر است .

 

« مونتسكيو »

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 6:35 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

بی سرزمین تر از باد

می بینیدفقط من نیستم که سیاوش رو دوست دارم مثلا این پست به درخواست

 

بید مجنون عزیز بوداینو محض اطلاع طرفدارهای رپ گفتم

 

 

صورت عکست تو آلبوم خیسه

 

دوباره خاطره تو بوسیدم

 

این سوال بی جواب واز خودم

 

 تا حالا هزار دفعه پرسیدم

 

با کدوم ترانه باز جون میگیره

 

نبض اون هنجره ی دیروزه

 

می دونم بدون تو فردای من

 

رنگ خاکستر ی دیروزه

 

من تشنه مثل خورشید بی سرزمین تر از باد

 

کولی تر از ترانه بی پرده مثل فریاد

 

تنهاتر از سکوتم روشنترازستاره

 

عاشق تر از همیشه با من بخون دوباره

 

پلکای پنجره رو وا میکنم

 

تو کوچه زمزمه ی مهتابه

 

همه ی پنجره ها خاموشن

 

انگاری کوچه ی خلوت خوابه

 

بی صدا اسمتو فریاد میزنم

 

هق هقم پنجره رو می بنده

 

دوباره دستای نامرئی شب

 

پلکای پنجره مو می بنده

 

من تشنه مثل خورشید بی سرزمین تر از باد

 

کولی تر از ترانه بی پرده مثل فریاد

 

تنهاتر از سکوتم روشنترازستاره

 

عاشق تر از همیشه با من بخون دوباره

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 تیر1386ساعت 6:40 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

تصور کن...

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته

 

جهانی رو که هر انسانی تو اون خوشبخت ِ خوشبخته!

 

جهانی که تو اون پول ونژاد وقدرت ارزش نیست!

 

جواب هم صدایی ها پلیس ضد شورش نیست

 

نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره

 

دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی ذاره

 

همه آزاد آزادن همه بی درد بی دردن!

 

تو روزنامه نمی خونی نهنگا خودکشی کردن

 

جهانی رو تصور کن بدون نفرت وباروت!

 

بدون ظلم خودکامه بدون وحشت وتابوت

 

جهانی رو تصور کن پر از لبخند وآزادی!

 

لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی

 

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه

 

اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه

 

جهانی رو تصور کن که توش زندان یه افسانه است!

 

تمام جنگای دنیا شدن مشمول آتش بس

 

کسی آقای عالم نیست برابر با همند مردم!

 

دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه گندم

 

بدون مرز ومحدوده وطن یعنی همه دنیا!

 

تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا

 

 

 

(اینجا دقیقاً نا کجا آباده!زیادی خوش به حالتون نشه!)

 

 

این شعرو سیاوش به خاطر دل خوش کنی خونده

 

 

وگرنه همچین جایی عمراًاگه وجود داشته باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 6:9 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

بوسه ی باد

 

بوسه ی باد خزونی با هزار نا مهربونی

 

زیر گوش برگ تنها میگه: طعمه ی خزونی

 

برگ سبز وتر و تازه رنگ سبزشو می بازه

 

غرق بوسه های  باد ووحشت روزای تازه

 

می کَنه دل از درخت ومی شه آواره ی کوچه

 

کوچه ای که یادگار روزای رفته وپوچه

 

می شینه گوشه کوچه چشم به آسمون می دوزه

 

می کنه یاد گذشته دلش از غصه می سوزه

 

یاد باد یاد گذشته شاد باد

 

این دل زرد وتهی در حسرت دیدار باد

 

یاد روزایی که کوچه زیر سایه تنم بود

 

مهربون درخت عاشق مست عطر نفسم بود

 

سهم من از بوسه ی باد چی بگم ای داد وبیداد

 

همه زردی وتباهی مردن ورفتن از یاد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 خرداد1386ساعت 6:28 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

سیاوش

چون شعرای سیاوش رو دوس دارم برای دل خودم می نویسم

 

ومخاطب خاصی نداره اینم برای فضولایی مثل سمانه جونم گفتم که

 

حس فضولیشون گل می کنه ونمی تونن مهارش کنن

 

***

 

روی سکوی کنار پنجره همه شب جای منه

 

چند ورق کاغذ ویک دونه قلم همیشه یار منه

 

کاغذای خط خطی از کنار در باز پنجره می پرن توی کوچه

 

سرحال از اینکه آزاد شدن نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدن

 

دیگه بیداری شب عادتمه

 

همدم سکوت وتنهایی من تیک تیک ساعتمه تیک، تیک ِساعتمه...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 خرداد1386ساعت 7:25 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

خدا جونم خیلی دوست دارم

نبود ی نبود م، تو هستی که هستم

 

                                         به تو تکیه مید م تو رو می پرستم

 

به تو تکیه مید م که عا شق ترینی

 

                                        که د لواپس لحظه های زمینی

 

من از تو نگفتم شنیده گرفتی

 

                                        به یاد ت نبود م ندید ه گرفتی

 

می خوام مثل آینه پیش رو ت بشینم

 

                                       تو رو با تمو م و جو د م ببینم

 

بذا ر روح من با نگا ت زیر ورو شه

 

                                      بذا ر پیرهن آسمون و بپوشه

 

همه د ل خوشی هام گذ شت وتو موندی

 

                                     تو بی راهه ها مو به مقصد رسوند ی

 

ا مید م به جزتو شد ه ناا مید ی

 

                                     همیشه تو آخر به دا د م رسید ی

 

             

               

                  ** ا فشین ید ا للهی **

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

حرف دل

 

چه می شد که مرزی نمی بود برای نثار محبت وانسان کمال خدا بود          چرا نه؟

 

چه می شد که اندوه ما را شبی باد همراه می برد وفردا هوای دگر داشت     چرا نه؟

 

چه می شد که خواب گل ناز به رویای ما رنگ می زد و رویا همان زندگی بود  چرا نه؟

 

چه می شد که دست من وتو پل محکم عشق می شد برای تمامی دنیا          چرا نه؟

 

 

                                                   ** فرهنگ قاسمی **

 

 

*************************************************************

******************************الله*****************************

*************************************************************

 

خیلی وقته دلم گرفته دیگه کسی به این دل توجه نمی کنه چون مهم

 

نیست چی به سرش میاد وقتی زیاد فکر می کنم می بینم اصلا نمی دونم چمه!

 

 نمی دونم باید چی کار کنم؟؟!

 

خسته ام ،خیلی خسته بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنید .

 

حالم از زندگی تکراری به هم می خوره شاید به نظرتون مضحک بیاد

 

ومسخره ام کنین ومثل خیلیا بگین: خوشی زده زیر دلش ولی واقعا نمی دونم چرا

 

این جوری شدم حوصله هیچ کس وهیچ کاری رو ندارم با کوچکترین موضوع

 

عصبی می شم یه مدت فکر افسردگی مثل خوره افتاد به جونم اما بالاخره تموم شد

 

اما این حال نمی دونم کی تموم می شه خیلی حرفهای تکراری شنیدم که خودم به

 

بقیه می گفتم وحالا اونا به من می گن خودم همه ی اینا رومی دونم ولی دست

 

خودم نیست دوس دارم تموم بشه اما نمی دونم چه جوری؟؟

 

همش دوس دارم آهنگ غمگین وگاهی نفرت گوش کنم نمی دونم چرا، اون وقت

 

همه فکرمی کنن شکست عشقی خوردم در صورتی که من اصلا شکست نخوردم

 

اینو نمی دونم با چه زبونی باید بگم که باور کنن شاید مشکل از خودم باشه

 

 که قطعا هست .اصلا نمی دونم چی گفتم(!) خودمم نفهمیدم ولش کنین بیخیا ل

 

 به قول یه بزرگی :

 

                                

 

                                  این نیز بگذ رد

 

 

اگه با چرت وپرت هام  ناراحتتون کردم ببخشید فقط خواستم خالی بشم آخه این

 

 روزا لحظه هام ابری شدن شما هم اگه لحظه هاتون ابری شد من منتظر حرف

 

دلتون هستم اما اگه راه حلی دارین خوشحال می شم بشنوم  از همه ی دوستانی

 

که اهل دل رو فراموش نکردن وهمیشه سنگ صبور حرفهای دلتنگیش بودن

 

صمیمانه تشکر می کنم ،همیشه منتظر حرف دلتون هستم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

من می توانم

 

من می توانم مثل دریا در خود بریزم غصه ها را

 

یا می توانم مثل صحرا با شن بپوشم رد پا را

 

من می توانم گرم باشم مثل خورشیدی درخشان

 

یا مثل ماه شب بتابم در آسمان ازروی ایوان

 

من می توانستم بخوانم شاید اگر یک ساز بودم

 

مانند یک تار خوش آهنگ با غصه ها دمساز بودم

 

من خواستم باران بمانم هر لحظه بر گل ها ببارم

 

پنهان کنم هر اشک سردی لبخند را جایش بکارم

 

من می توانم خوب باشم زیبا ببینم این جهان را

 

در من نباشد ناامیدی در کف بگیرم آسمان را

 

 

                                          ** مریم احمدی **

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 7:19 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

کابوس شبانه رهایم نمی کند.در کوچه باغ توهمات طلسم شده ام.

 

راهی برای رسیدن به رویاهای زیبا و فراراز دنیای خوفناک خواب هایم نمی یابم؛

 

ای کاش می شد همچون پرنده ای بال پرواز گشود وبه اعماق شب رفت

 

 به آنجا که روزگار به امید شفق می تپد.

 

          از:خدیجه باباخانی

 

*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

 

در میان کلماتی که ذهن خسته ی مرا به بازی گرفته می نشینم

 

ودر تمام مدتی که حرف ها چون موریانه روح آرزوهایم را می جوند،

 

می بینم چطور شاخه های سبز زندگی ام هرس می شود

 

وباورامید در میان احساسم می خشکد.

 

تبری در میان د ستانم بی رحمانه ریشه آرزوهایم رامی زند

 

 تا مبادارویایی جایگزین آنها نشود.

 

اینک در برهوت احساسم نشسته ام وبه زمینی چشم دوخته ام

 

 که تنها مترسکی لرزان در گوشه ای از آن نگاهم می کند.

 

غروب به آخر راهش می رسد ومن برای مرگ آرزوهایم جشن ماتم می گیرم.

 

از: کویر- تهران

 

ببخشید که اسمتون رو ننوشتم چون نمی دونم، اما متنتون خیلی به دلم نشست

 

ومن بااجازه تون نوشتمش متشکرم .

 

*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

دیگر نمی توانم حرف دل را پشت قلم پنهان کنم ،هر چند که دیگر

 

این روزها کسی مجالی برای خواندن بهانه های بغض گرفته ندارد!

 

هنوز هم شعرهایم باران خورده است؛اما دیگر نمی خواهم سبزی واژه های

 

تازه را به قافیه های دلتنگ پیوند بزنم...

 

از:ماریا فنایی

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 7:26 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

ما ئیم ویه حنجره  شهروصدها پنجره

 

ساختمونای عمودی عینکای تار دودی

 

شیشه های مات رنگی مردم پاک بی زرنگی  اگه رومی اگه زنگی

 

 زندگیمون هر چقدر رنگی بشه

 

دوبرابر دلامون سنگی میشه

 

دور دل هاتون چرا نرده داره

 

قاب چشماتون چرا پرده داره

 

بشکنین نرده ها رو

 

پاره کنین پرده ها رو

 

نمی تونین اگه بی رنگ باشین

 

می تونین با همه یک رنگ باشین

 

دلا اون روز پر پرواز میشه

 

همه ی پنجره ها رو به خدا باز میشه

 

 

شعر از:داریوش ارجمند

+ نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 6:47 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

گریه همیشه مرهم دل است

 

دیگر چیزی برای دل بستن نمانده است

 

انتظار بی مفهوم است

 

نه کینه ای ،نه بغضی،نه فریادی

 

فقط صدای چلک چلک باران

 

این منم که روی وسعت دل زمین می گریم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 7:54 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

گم کرده ام

 

 

 

 

 

 

آن من عاشق من دیوانه را من نمی دانم کجاگم کرده ام


من نشانی های خود را می دهم ...


یک نفر باید مرا پیدا کند...


یک نفر باید که با طوفان عشق..


برکه ای خشکیده را دریا کند...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 7:7 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

زندگی

 

خدایا رحمتی کن

 

 تا ایمان نام ونان برایم نیاورد

 

قوّتم بخش

 

 تا نانم وحتی نامم را درخطر ایمانم افکنم

 

 

****************************

 

زندگی را از طبیعت بیاموزیم:

 

چون بید متواضع،چون سروراست قامت

 

چون صنوبرصبور،چون بلوط مقاوم

 

چون رود روان،چون خورشید با سخاوت

 

وچون ابر با کرامت باشیم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اسفند1385ساعت 6:34 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

تنهایی

سلام به همه ی دوستای گلم که منو مورد لطف زیادشون قرار می دن

 

اول از همگی با بت غیبتم معذرت می خوام پرینتر خریده بودم پورت

 

یو-اس-بی مشکل داشت به همین خاطر مدت یک قرن(!)سیستمم پیش

 

سمانه خانم گل بوده تازه بعد این همه وقت بازم مشکل داره(؟!) البته

 

مشکل اساسی شانس بنده است یعنی اقیانوس خشک می شه چه برسه

 

به دریا(!)شماها چی ؟ شانستون خدای نکرده به من که نرفته،رفته؟؟؟

 

خب حالا زیاد ناراحت نشین، تیتراژ یه فیلمی بوداااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟

 

الان یادم نیست اسم فیلم چی بود اما شعرش خیلی به دلم نشسته وقتی

 

از همه کس وهمه جا ناامید می شم اولش رو با خودم زمزمه می کنم :

 

نگو سرده داره خورشید در میاد

 

نگو تاریکه شب غم سر میاد

 

نگو از تنها شدن دلم شکسته

 

تنها نیستی اون بالا خدا نشسته

 

تنها نیستی اون بالا خدا نشسته

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اسفند1385ساعت 6:12 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

حرف دل

تو مرا باور کن

 

لغزش اشک پریشان شده از چشم مرا باور کن

 

که نداند به کدام سوی روان است روان

 

من ندانم که چرا غرق تمنای توام

 

وتو پرسیدی چرا؟

 

آتشی هست که در سینه نهان است نهان

 

لحظه هایی که کنارت پر دیدار تو بود

 

شوق دیدار تو بود

 

گر بدانی که چه آید به سرش بی تو دلم

 

نبض رگ های دلم  خشک تر از برگ خزان است خزان

 

کاش می شد که مرا بشناسی

 

آشنایی که غریبم غریب

 

نامم از لیلی بپرسی گویدت مجنون است

 

یا ز شیرین، گویدت فرهاد است

 

عاشقی پیشه ی من ، تویی اندیشه من

 

نسب وریشه مندر همان باغچه ای است

 

که ندانسته به آن آب محبت دادی

 

ومنم آن گل پیچک که به پایت پیچم وبه صد گریه وزاری گویم

 

تومرا ترک مکن وتو دریاب مرا

 

دین من دلدادگی مذهبم همدلی و یک رنگی

 

کاش می شد که بدانی به چه اندازه غزال،دوستت می دارم

 

به همان اندازه که دلم می کوبد

 

یا به اندازه  اشکی که سرازیر شد از چشمانم

 

من از آن می ترسم که بیایم به درون کوچه آغوشت

 

وصد افسوس ببینم کوچه اش بن بست است

 

ودر آن هنگام است که از خدامی خواهم بدهد مرگم را

 

کاش می شد امشب که به خوابم آیی

 

واندر آن رویاها فارغ از هر جایی خوش وخرم باشیم

 

شاد وخوشبخت شویم

 

و در آن خواب گران برای هم

 

زیر وبم ترانه زندگی آغاز کنیم

 

ودر آن هنگام است که از خدا می خواهم

 

که نیاید صبحی نشوم من بیدار

 

کاش امشب باشد، کاش امشب باشد

 

شعر از:اسماعیل منصوری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 بهمن1385ساعت 5:51 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

تقدیر...

رفت بر باد آرزوها همچو برگ از شاخسار

 

دست تقدیرش بداده است زندگی را روزگار

 

هر عذابی که کشیدیم نام آن تقدیر شد

 

مانده ام من در تامل از قضای کردگار

 

آرزوی سبز بودن همچو سرو وهمچو کاج

 

یاد آن ماند ونماند آمال زیبا ماندگار

 

                                     شعر از:اسماعیل منصوری

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 6:21 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

ارتباط من و تو وحافظ و تقدیر...

حافظ كنار عكس تو من باز نيت ميكنم


انگار حافظ با من و من با تو صحبت ميكنم


وقت قرار ما گذشت و تو نمي دانم چرا


 دارم به اين بد قوليت ديريست عادت ميكنم


چه ارتباط ساده اي بين من و تقدير هست


تقدير ويران ميكند من هم مرمت مي كنم


در اشتباهي نازنين تو فكر كردي اين چنين


من دارم از چشمان زيبايت شكايت مي كنم


نه مهربان من بدان بي لطف چشم عاشقت


 هر جاي دنيا كه روم احساس غربت مي كنم


بر روي باغ شانه ات هر وقت اندوهي نشست


در حمل بار غصه ات با شوق شركت ميكنم


يك شادي كوچك اگر از روي بام دل گذشت


هر چند اندك باشد آن را با تو قسمت ميكنم


خسته شدي از شعر من زيبا اگر بد شد ببخش


دلتنگ و عاشق هستم اما رفع زحمت ميكنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 دی1385ساعت 6:38 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

زندگی

عزیزم غصه نخور زندگی با ماست

 

اگه باختیم امروزو فردا که بر جاست

 

توی این شب سیاه مه گرفته

 

نگاه کن خورشیدی از اون دورا پیداست

 

عزیزم دنیا همین جور نمی مونه

 

یه روز آخر می شکنه خواب زمونه

 

عزیزم شب همیشه شب نمی مونه

 

صبح می شه آفتاب میاد رو بوم خونه

 

عزیزم دنیا گلستون میشه یک روز

 

هر چی مشکل باشه آسون میشه یک روز

 

مهربونی جای کینه رو می گیره

 

هر جا دردی باشه درمون می شه یک روز

 

به امید آن روز...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 6:50 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

دلتنگی

در آسمان زندگی خویش جستجوگر ستاره ای بودم بالاتر از تمامی ستارگان وبه

 

درخشندگی خورشید وبه پاکی دریا،یافتم آنچه را که می خواستم...

 

بر سکوی خیال می نشینم وبه سوی یاد تو کشیده می شوم مثل یک ستاره دنباله دار

 

که همه فکر وذکرش شکافتن سینه ی آسمان ورسیدن به ته دریاست کاش تار و پود

 

واژه هایت بودم تا هرروز صدایم می کردی کاش اشکی بودم که هنگام تولد از

 

چشمانت سرازیر می شدم کاش اندکی خیال تو نیز به سویم کشیده شود... دوست

 

دارم آن قدر اشک بریزم که ابرها پیش چشمانم خجل شوند،دوست دارم اسم قشنگت

 

را روزی هزار بار بر در و دیوار بنویسم، بگذاراز تو بگویم و از تو بنویسم بگذار

 

دلتنگی هایم را فریاد کنم، دوست دارم واژه دوستت دارم را در بند بند وجودم

 

حک کنم وروزی نزدیک این واژه مقدس را به تو هدیه کنم...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 6:11 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

بی تو بودن...

دیشب من بودم وشب بود و یادتو دیشب فاصله میان من وپنجره وشب را تنها

 

یاد تو پر کرده بود دیشب سجاده سپید نیازم رادر حرم سبزش گسترده بودم وتمام

 

فرشتگان را به بزم عاشقانه ام دعوت کرده بودم.

 

من که تا دیروز سالها بود که در چهار راه دلم پشت چراغ قرمز غرور توقف کرده

 

بودم دیشب چراغ بزرگراه دلم را سبز کردم و امروز آمده ام تا بگویم که:

 

بی تو بودن چقدر سخت است

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 5:32 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

بی خنده ات...

بگذار در نگاهت به پرواز درآیم که رفتن نمی توانم

 

بگذار در نگاهت بمانم که فروغ جاودانگی است

 

می خواهمت که در این بی فریادرسی فریادرسم باشی

 

بی خنده ات هیچ غنچه ای نمی شکفد

 

یکبار دیگر بر گلزار خزان زده زندگیم بخند

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 دی1385ساعت 5:37 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

عاشقی هم دردی است...

سال ها می گذرد


و من از پنجره بیداری

 
کوچه یاد تو را می نگرم ، می پویم

و چنان آرامم که کسی فکر نکرد

زیر خاکستر آرامش من

چه هیاهویی هست عاشقی هم دردی است

و من از لحظه دیدار تو می دانستم

که به این درد شبی خواهم مرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 5:4 قبل از ظهر  توسط اهل دل  | 

جرعه عشق

دلم می لرزد وجودم پوسته خالی تنهائیست

 

بازوان ناتوانم تکیه گاهی استوار می خواهد

 

دستت را به من بده

 

دستت را به من بده تا در فراز ونشیب این راه پر پیچ وخم

 

عصای دل لرزانم باشد

 

تپش قلبم آهنگ رقص لاله های دشت خون است

 

تو را می جویم که همراهم باشی

 

که صدای پای بیمارم باشی

 

که صدای عشقم باشی

 

تشنه ام تشنه جرعه های گوارای عشق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آذر1385ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط اهل دل  | 

عشق هرمونی

حالا که روزگار دنیامونو ساخت تو با خنده بیا

 

حالا که آسمون برامون خونه ساخت تو با خنده بیا

 

منو تنها نذار

 

تو با ناز نگات مهر خنده هات تو خاطرمی

 

جون من به فدات توی خواب وخیالم تو همراه منی

***********

با عرض سلام خدمت همه ی دوستان ویاران وبلاگ نویسم

 

بعضی از دوستان پیشنهاد می کنن که من حرفهای خودمو بنویسم هر چند شعرا از خودم نبود اما هر شعری

 

که به دلم می نشست می نوشتم نه هر شعری! پشت هر کدوم از اون شعرا یه عالمه حرف نگفته وجود داره

 

گاهی وقتا آدم بهتره با شعر حرفشو بزنه مگه نه؟؟وبه اونایی که می پرسن برای کی می نویسی باید بگم :

 

من برای دل خودم می نویسم!

 

راستی تا حالااسم عشق هرمونی شنیدین؟؟راستش خودمم تازه فهمیدم چیه!

 

اما چون به نظرم جالب اومد گفتم برای شما هم بگم، عشق دو نمونه است یه عشق هرمونیه ویه عشق

 

 همراه با منطقه که نوع دومش بهتر وکامل تره(اینا حرفای من نیستا حرف یه روانشناسه اسمشون یادم

 

نیست فکر کنم تو برنامه هزار راه نرفته بود)

 

کسایی که عشق هرمونی رو تجربه کردن ومنجر به ازدواج شده موفقیت کمتری داشتن درصد کمی موفق

 

بودن که اونم از خوش شانسی شونه عشق هرمونی ممکنه تو هر سنی اتفاق بیفته شنیدین که می گن طرف

 

با یه نگاه یه دل نه صد دل عاشق شده عاشقای هرمونی هیچ چیز براشون مهم نیست الا طرفشون ، حاضرن

 

به خاطرش هر کاری بکنن حتی اگه به ضرر خودشون ودیگران باشه، عیباشو نمی بینن حتی به خاطر

 

عشقشون تو روی خانواده شون وایمیستن اما اگه همراه با عشق یه خورده منطق باشه این دیگه هرمونی

 

نیست وطرف با عقلش تصمیم می گیره وصلاح خودشو می فهمه نباید به حرف عشق هرمونی گوش کنین

 

برای همه به وجود می آد بعضیا به حرفش گوش می کنن و بعضیا گوش نمی کنن واون عشق هرمونی می

 

گذره وبه مرور زمان  با یه عشق همراه با منطق رو به رو میشن راستش من فکر می کردم این کار اسمش

 

خیانته اما فهمیدم این جوری نیست پس خودتون رو ناراحت نکنین همیشه عاشق باشیداما نه از نوع

 

هرمونی...!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط اهل دل  | 

نذار تنها بمونم

برای باور صدات باور اون رنگ چشات

 

تموم لحظه هام کمه توی دلم کوه غمه

 

دوست دارم یه عالمه

 

بمون بذار نگات کنم می خوام شب و فدات کنم

 

نرو که این دل اسیره تا بری غصه اش می گیره

 

می خوایی که بی تو بمیره؟؟؟!

 

حالا که چیزی نمی گی پس فقط حرفامو گوش کن

 

اگه اسممو نخواستی شعله عشق و خاموش کن

 

من عاشق واسه قلبت این همه ترانه گفتم

 

تو می خوایی تنها بمونی ؟!من که باز یادت می افتم

 

آره باز یادت می افتم نازنین یادت می افتم

 

تو ازهمه قشنگتری تو اول و تو آخری

 

وقتی با من حرف می زنی منو به رویا می بری

 

اگه تو با من نمونی یاحتی با من نخونی فرشته ای تو باورم

 

همینه حرف آخرم ببین چقدر دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 2:21 بعد از ظهر  توسط اهل دل  | 

همیشه با تو

                                      با تو بوده ام

 

همیشه ودرهمه جا

 

با تو نفس کشیده ام،با چشمان تو دیده ام

 

مرااز تو گریزی نیست

 

چنان که جسم راازروح!

 

وزمین را از آسمان و درخت رااز آفتاب

 

تو دلیل حیات من بوده و هستی،وچنان بااین دلیل زیسته ام که

 

باور کرده ام

 

علت بودن من ،تو هستی

 

پاسخ من به آغاز و پایان زندگی این است:

 

«همیشه با تو »

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آبان1385ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط اهل دل  | 

دلواپسی

خســــــــــــــته شدم از اين هــــمه دلواپسی


از اين همه ماتم و درد تو جاده های بی کسی


خدا کنه که راهمون زود برسه به عــــــاشقی


به لحظه های خوبمون،خنده های يـــــواشکی


می خوام نميره دلمون توی مســـير بی نشون


نگاه کنه اشـــــکامونو هـــمســـفر هميشمون


بخونه صد تــــــرانه از قشنگترين خـــــاطره ها


بغض شو فـــــــرياد بزنه تا بشــــکنه فاصله ها


آره می خوام غم نباشه تو فصل عـــاشقونمون


يه عـــــالمه شادی باشه تو آسـمون دلــــمون

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 1:43 بعد از ظهر  توسط اهل دل  |